1)       روزی می‌گفتم که هر یک ایرانی که به جمع ماهواره‌داران بپیوندد، یا به یک کاربر فعال اینترنتی تبدیل شود، ایران یک گام به جلو می‌رود. هنوز هم همه‌ی خوش بینی من به آینده‌ی کشورم از ان جایی ناشی میشود که مشاهده می کنم سازوکارهای آگاهی جامعه فعال شده و بر این باورم که این آگاهی دیر یا زود اثر خود را بر لایه های حکومتی خواهد گذاشت. چه خوب گفت آن عزیز که آگاهی، چشم اسفندیار خودکامگان است.

2)       من به پراگماتیسم در حد بی نهایت آن اعتقاد دارم. یعنی آن قدر پراگماتیک فکر می­کنم که در یک موقعیت فرضی اگر ا.ن از من بخواهد به عنوان معاون اول او خدمت کنم با این پیش شرط که باید دست قدرت را ببوسم یا رسماً به وفاداری به او سوگند بخورم با همه ی انزجاری که دارم بی شک این کار را خواهم کرد. با این طرز تفکر عجیب نخواهد بود که هنوز هاشمی را مرد بزرگی بدانم.

3)       موج انتقادات این روزها به خاتمی آن هم ازطرف سبزها اسف بار است. هیچ چیز به این اندازه که مشاهده می کنم عده ای بی صبرانه منتظر نشسته اند تا طرح هدف مندی یارانه ها شکست بخورد ناراحتم نمی کند. بدتر آن که این ها همان هایی هستند که ادعای وطن پرستیشان گوش فلک را کر می کند ولی از وطن پرستی فقط نام کوروش کبیر و خلیج فارس را یاد گرفته اند. این ها همان هایی هستند که اگر چند دقیقه پشت ترافیک معطل شوند یا در یک اداره ی دولتی کارشان پیش نرود، رکیک ترین توهین ها را به ایران می‌کنند. ایرانی که قرار بود مقدس ترین واژه باشد و نام پاکش یادآور خاکی باشد که جان آدمی در برابرش بی ارزش می شود.

4)       آیا پارادوکسی مضحک تر از دروغ گویی برای رسیدن به صداقت یا جنگ برای رسیدن به صلح وجود دارد. کار کسانی که در عاشورای پارسال بدون دلیل به خشونت دست زدند به عقیده ی من هیچ کم از جنایات طرف مقابل و جناح تندروی حاکم ندارد. با این  استدلال است که وقتی موسوی از قانون مداری حرف می زند علاقه ام به او دوچندان می گردد. و با همین استدلال است که بر او خرده می گیرم به خاطر ادعایی که شب قبل از انتخابات کرد. یعنی در حالی که هنوز حتی رأی گیری تمام نشده بود خود را برنده ی قطعی انتخابات دانست. این گونه است که فکر می کنم اگر می خواهم به نظراتم احترام گذاشته شود، شرط اول قدم آن است که به مخالفانم تا وقتی که چماق سرکوب به دست نگرفته اند احترام بگذارم. اگر خودم مذهبی نیستم، اعتقادات دیگران را گرامی بدانم. به نظر می رسد، اینجا آن جاییست که ما سبزها کمیتمان لنگ است و نیاز به تمرین بیشتری داریم.

5)       به نظر من شواهد حاکی از حجم گسترده ای از تخلفات در انتخابات است، ولی تقلبی که روی نتیجه تأثیرگذار باشد هیچ گاه برای من قطعی نشد. حتی هنوز با همه ی جستجو و تفکری که طی این 18 19 ماه، شب و روز روی این موضوع داشتم، هیچ سناریویی که چگونه ممکن است این تقلب شکل گرفته باشد را نیافته‌ام. قضاوت این موضوع را به عهده ی تاریخ گذاشته ام.

6)       خواسته‌ی ما سبزها، احترام به حقوق اکثریت نیست. من نمی دانم آیا ما اکثریتیم یا اقلیت. به نظرم بحث اساساً بر سر اکثریت و اقلیت نیست. صحبت از حقوق تک تک انسان هاست. صحبت از حفظ بزرگواری نفر به نفر شهروندان کشور است. حقوقی که هر منطق و عقل سلیمی آن ها را می پذیرد. حقوقی که یک بار پدرانمان آن را وارد قانون کرده اند و حالا نوبت ماست تا بر اجرایشان هرچه بیشتر پافشاری کنیم و در این راه سخت ناامید نشویم.

پاینده ایران