آشتی

مدتیست با زندگی سر آشتی پیدا کرده ام.شاید بگویی آشتی کردن با زندگی، تو را در این خطر می اندازد که تسلیم شرایط پیرامونت شوی.آن گاه برای تغییرش مبارزه نکنی!تا اندازه ای درست می گویی، ولی می خواهم از این آشتی آرام بخش لذت ببرم.به تو قول می دهم که "ساختنی" که تو به دنبالشی، زاییده ی همین آرامش است.اعتماد کن ...


نئور-سوباتان-خزر

چندتا عکس از سفر سه روزه با گروه کوهنوردی دانشگاه امیرکبیر


دریاچه ی نئور در پنجاه کیلومتری جنوب شرقی اردبیل




پیاده روی به سمت روستایی به نام سوباتان در بیست کیلومتری نئور

تولد

دوازده روز پیش تولد من بود.(این میزان تاخیر رو به هیچ شکل نتونستم توجیه کنم)جشن کوچیک تولدم رو کنار ساحل خزر گرفتم.
با پیوند و یکی دیگه از بچه های گروه رفتیم شهر [تالش]، کیک و بلال خریدیم با یک شمع 22!
تولد امسال از هر سال هیجان انگیزتر بود.
شاید یکی از مهمترین دلایلش این بود که در کنار انسان هایی بودم که تا سه روز قبلش تقریباً هیچکدوم رو نمی شناختم.
اگه با من موافق باشی که هر انسانی دنیای خاص خودش رو به همراه داره، با من هم عقیده خواهی بود که آشنایی با انسان های جدید چه لذت هیجان انگیزی خواهد داشت.انگار داری با یک قرائت جدید از جهان هستی روبه رو می شی.

صدای دلنشین یک پایان

امروز روز مهمی بود برام.

نه به خاطر این که آخرین امتحان کارشناسیم رو دادم ،

و نه به خاطر این که به فارغ التحصیل شدن چند گام بیشتر نمونده؛

بلکه به خاطر تموم شدن دوره ی چهار ساله ای که اگه بخوام نامی بهش بدهم اون رو دوره ی "دوری از زندگی" خواهم نامید.

چهار سالی که هرچند آروم آروم من رو با مفهوم واقعی زندگی آشنا کرد، و هرچند خاطرات خوبش به بدش می چربید، و هر چند استحکام زنجیره ی شخصیتم را به اندازه ی زیادی مدیون اونم،اما به هیچ وجه از جنس زندگی نبود.

امروز روز مهمی بود برام، چون احتمالا آغاز روزهایـیست که به زندگی نزدیک تر خواهند بود.