وداع

جاده،
چه سلاخ وار، در سینه ات می کوبد،
آن نیمه شبی که به ناگاه، دلت به وسعت تمامی بیابان های بین راهی بگیرد و کوچک شود،
و تو چمدانت را جمع کرده یا نکرده،
اناری را که روز 'وداع' به هدیه گرفته ای، در کیفت بگذاری،
و راهی شوی؛
بی آن که حتی کفش هایت را تمیز کرده باشی ...

(تیر 88، راه تهران-اصفهان)

شرط بندی و اعتماد ملی

/*]]-->
در راه اصفهان-تهران بودم. اتوبوس نزدیک یک پلیس راه ایستاده بود. پسرک روزنامه­ فروشی که "حداقل" 4 سال است به همین شغل مشغول است، داخل اتوبوس آمد، و خبری را که "حداقل" 4 سال است تکرار می­ کند، تکرار کرد: "درگذشت نابهنگام سیاوش قمیشی" خبر بعدی هم چندان تازگی نداشت : " اضافه خدمت  و غیبت از سربازی بخشیده شد" من که به تازگی یاد گرفته بودم، که آدم می­تواند با خودش هم شرط­­­­ بندی کند، و انصافاَ ریسک بالایی هم دارد، با خودم شرط بستم که خبر بعدی این خواهد بود : " حکم اعدام چهار دختر دانشجو در شاهین شهر اصفهان" بماند، که سر چه چیزی شرط بسته بودم؛ اما شرط را باختم.  خبر بعدی این بود : "دلایل توقیف اعتماد ملی منتشر شد."