وداع
جاده،
چه سلاخ وار، در سینه ات می کوبد،
آن نیمه شبی که به ناگاه، دلت به وسعت تمامی بیابان های بین راهی بگیرد و کوچک شود،
و تو چمدانت را جمع کرده یا نکرده،
اناری را که روز 'وداع' به هدیه گرفته ای، در کیفت بگذاری،
و راهی شوی؛
بی آن که حتی کفش هایت را تمیز کرده باشی ...
(تیر 88، راه تهران-اصفهان)
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 13:27 توسط آرش
|